عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

338

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

موريس را از پادشاه جديد گرفته او را تنبيه كند شهربراز به راه افتاده اسكندريه را محاصره كرد و عساكر بسيار بجانب قسطنطنيه كه مركز مملكت و مقرّ سلطنت بود اعزام داشت كه آن را نيز محاصره كند پادشاه از ترس تسخير شهر خود را مهيّاى فرار كرده بكشتى نشست و خزائن و اشياء ذىقيمت خود را در كشتىهاى ديگر نهاد كه در آن ميان صليبى بود كه بقول مسيحيان عيسى عليه السلام را بدان مصلوب كرده بودند همين كه كشتيها بميان دريا رسيد طوفان همه را بجانب اسكندريه برد و كلا در اختيار شهربراز درآمده نامبرده همه را تصرّف كرده به خدمت پرويز فرستاد كه بسيار مايهء خشنودى او گرديد و گفت : شكر خداونديرا كه ملائكش را بحمايت ما و بادهايش را بر عليه دشمنان بكمك ما فرستاد و از جائى كه انتظار نداشتيم ثروت سلاطين روم را كه اشياء ذى قيمت و نفائس ذخائر آنان است در صندوقهاى فرارى ! براى ما فرستاد . پس امر داد كه خزينهء مخصوصى براى اين نفائس بنام گنج بادآور ترتيب دهند - ديگر از نفائس گنج گاو بود و تفصيل قضيّه چنين است كه زارعى با دو گاو مشغول شخم مزرعهء خويش بود دفعة ميخ گاو آهن كه به فارسى غباز گويند بدهانه كوزه‌اى مملوّ از طلا داخل گرديد زارع بدربار پادشاه رفته موضوع را بعرض رسانيد شاه امر داد كه مزرعه را كنده اموالى كه در آن مدفون است از آن خارج كنند و چنان كردند و يكصد كوزه مملوّ از نقره و طلا و جواهر از گنج‌هاى اسكندر كه به مهر او ممهور بود از آن خارج شد همه را بدربار پادشاه بردند و خدايرا بشكرانهء آن ثنا گفت و يكى از آن كوزه‌ها را بزارع داده بقيّه را امر داد در خزانه‌اى بنام گنج گاو مخفى نمايند - يك از نفائس پرويز ، شيرين بود كه در زيبائى بنام و رشك ماه تمام بود ، هرگز زنى بدين جمال و كمال كس به ياد نداشت و درست مصداق شعر ابو بكر الخوارزمى بود : و شمس ما بدت إلّا أرتنا * بأنّ الشّمس مطلعها فضول تزيد علي السنين صبى و حسنا * كما رقّت على العتق الشّمول « 1 »

--> ( 1 ) از كثرت زيبائى هردفعه كه ظاهر مىشود يادآورى مىكند كه طلوع آفتاب گستاخى است . با وجود گذشتن سنوات ، جوانى و زيبائيش رو بتزايد است همچنانكه شراب هرچه كهنه‌تر شود مطبوع‌تر است .